تبلیغات
*باغ مخفی**دابل اس و کیم هیون جونگ* - قسمت 5 (دابل اس 601!!!)

قسمت 5 (دابل اس 601!!!)

 

نوشته شده توسط:سارا .

سلااام عشقای خودم دابل اسیا من اومدم با قسمت بعدی ک تازه هیجان داستان شروع شده ..قسمت های بعدی گروه های دیگه مثله BTS و EXO , 2PM , FTISLAND , CNBLUE ..اگه با هر کدوم مشکل داشتین حتما تو نظرا بهم بگین 
.
.
.
راستی نظراتون کم شده هاااا بهتون گفته باشم .. 
.
.
.
.
.بدوئید ادامه....
.
.
.
.
.



من سریع بلند شدم رفتم یه دوش 10 دقیقه ای گرفتم و اومدم دیدم ستاره اماده شده .. منم سریع موهامو سشوار کشیدم و یه ارایش خفیف دخترونه کردم و یه لباس پسرونه اسلش ارتشی پوشیدم با کلاهش خیلی بهم میومد چکمه هامم پام کردم و موهامم یکم از کلاه دادم بیرون..

همینجور جلو ایینه وایساده بودم ک یه دفعه یکی در زد و ستاره از تو اتاق اومد بیرون و درو باز کرد ..بابای ستاره بود و منم پشتم بهش بود ..

عمو شهاب : سلام اون کیه اینجا چیکار میکنه؟؟!ببینم سارا کجاس هااا؟؟!! >___<

من برگشتم که یه دفعه عمو شهاب انگار یه پارچ اب سرد روش خالی کرده باشن گفت: 

_آی قلبم دختر این چه ریختیه واسه خودت درست کردی؟!!!!کم مونده بود به حراست هتل زنگ بزنم از پشت شبیه پسرا شدی -__-..

من : هاهاهاهاااا .. عمووو مگه بده میخوام مثه یه مرد از دخترت مراقبت کنم ^___^...

ستاره : واای اونی محشر شدی شبیه لی هونگ کی شدی >__o..

عمو شهاب : هاهاها یکی میخواد از خودت مراقبت کنه ووروجک خیله خب بدوئید ک همینجوریشم دیر کردیم ..

سالن کنسرت دابل اس: 

عمو شهاب : خب بچه ها شما برید هر وقت کنسرت تموم شد بهم خبر بدین من میرم یه گشتی این اطراف بزنم و یه جایی هم کار دارم..

ما هم با سر تائید کردیم و رفتیم تو ..

واوو سالن از ازدیاد جمعیت داشت میترکید..ما رفتیم تا شماره صندلی هامونو پیدا کنیم من خیلی گنگ بودم اصلا باورم نمیشد ارزوم به این زودی براورده بشه..خدارو شکر ما ردیف سوم بودیم ونزدیک بودیم و میتونستیم دابل اس رو به وضوح ببینیم ردیف های اول و دومم واسه معلولین بودن..

ستاره : وایی اوونی اونی من خیلی استرس دارم .. الان شروع میشه

من : ستاره عزیزم اروم باش منم استرس دارم راستی میشه ازشون امضا گرفت؟!!

ستاره : ارره چرا ک نه ولی الان معلولین در درجه اول هستن..

من : لووول در حد اونا هم نیستیم ک یکبار در درجه اول باشیم!!

ستاره : ههههااااهااااهاا اونی اینجوری نگو گناه دارن ..

من : ستاره من میخوام واسه بچه ها امضا بگیرم..

ستاره : ای کلک واسه بچه ها یا خودتتت؟؟!! :)))

من : خب هر دوش (^___^)... :|

ستاره : منم همین طور ^_^

همین طور ک داشتیم حرف میزدیم یه دفعه تمام چراغ ها خاموش شد و برای لحظه ی کوتاهی همه جا ساکت شد و بعد اون همه جیغ میزدن و پاهاشونو میکوبیدن .. وای جو خیلی زیاد بود من دل تو دلم نبود ک ببینمشون..ستاره دستامو گرفته بود و فشار میداد انقدر ک خون تو رگ هام بند اومده بود..

1

2

3

ووواااااایی جیییییییییغ اومدن ..به ترتیب اول لیدر هیون بعد جونگ مین بعد یونگ سنگ بعد کیوجونگ بعدم هیونگ.. ^__^

ستاره داشت جیغ میزد و اشک تو چشماش جمع شده بود و میگفت: 

_اوپاااااا هیون هیون وااای من عاشقتم ..

منم فقط داشتم به اون جو نگاه میکردم که یه دفعه یه دختر بچه ی 11-12 ساله اومد زد به پام و گفت :

_اوپا میشه منو بلند کنی منم ببینم!!؟؟

من : هاا؟؟!اوپا؟؟من فقط اوپاشو فهمیدم.. اخه بچه جون کجای من شبیه اوپای توئه؟!!

بچه دوباره شلوارم رو گرفت دستش و با صدای بلند تری گفت؟!!

_اوووپاااا مگه نشنیدی چی گفتم خواهش میکنم بلندم کن!!

من : o_O عجب بچه ایه هاااااا اخه من از کجا بدونم تو چی میگی؟!!

این بار بچه دستشو اورد بالا به معنی این ک من بغلش کنم منم تازه دوزاریم افتاد و گفتم اهااا خب زود تر میگفتی :))))..

اوردمش بالا روی کولم ..خداروشکر سبک بود ولی خیلی جیغ ویغ میکرد و بالا و پایین میپرید..

ستاره : اوه اوننی میبینم ک اینجا دوست پیدا کردی؟!! ^__^

من : نه بابا :|| دوست چیه به من میگه اوپاا نمیدونه من دخترم هاهاهااا..

ستاره : خب منم بهت میگم اوپاا اصن چطوره این یه راز بین منو و تو بمونه؟؟!هااا خیلی خوب میشه هااا...

با خودم فکر کردم دیدم همچین بدم نمیگه خیلی حال میده بقیه رو سر کار بذاری و گفتم : 

_البته بین منو و تو بابات -___- :|

ستاره : اووووف اونی اوه ببخشید اوپا اون ک به کسی نمیگه من میدونم پایس.. ^^

من : اخخ این بچه چقد وول میخوره اه ..اصن این کنسرت چقد کسل کنندس چرا اونا منو نمیبینن.. اوووف

ستاره : اوپا عیب نداره وقتی تموم شد میریم ک ازشون امضا بگیریم اونوقت تورو میبینن ^_^

من : چه فایده فک میکنن من پسرم اونوقت محلم نمیذارن!! :((

ستاره : وااایی اوپااا من یه فکری دارم....

من : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ O-O 

ستاره : بعدا بهت میگم ^____^

20 دقیقه بعد کنسر تموم شد و دابل اس رفتن تو سالن اجتماعات پشت میز نشستن ک به فن ها امضا بدن در همین هین منم اون دختر بچه رو گذاشتم زمین ک دیدم تعظیم کرد و گفت : 

_چو سونجونگ ایمنیدا کومائوو اوپاا

من : نمیدونم چی گفتی ولی مدیونی اگه فحش بدی .. :|

اینو ک گفتم دختره بدون هیچ توجهی به حرف من یه دفعه دوئید سمت خروجی که دیدم یه خانوم و اقای خیلی شیک و با کلاس دارن میرن سمت دختر بچه تازه فهمیدم ک بهلهه اونا مامان باباشن..

دیدم ک بچه هه داره با دست به من اشاره میکنه و بعد از 1 مین مامانش اینا اومدن سمت منو ستاره ..

من : اوه اوه ستاره اینا دارن میان سمت ما نکنه بگن چرا بچمونو گذاشتی رو کولت؟؟!!!!! :|

ستاره : اه اوپا دارن میان تشکر کنن ..اه الان جا میمونیم واسه امضا گرفتن..

من : اخ جون چه خوب ^_^ لول امضا ها که تموم نمیشن..اوه امدن..

خانم : انیونگ یه یا 

من : اوه سوری میس دو یو اسپیک انگلیش؟!!

خانوم : اوه بله ممنونم از شما که دخترم رو روی کولتون گداشتین تا کنسرت رو ببینه .. اوه سوجونگ خیلی بی ادبه اون هر روز شاهد اجرا های زنده دابل اسه ولی نمیدونم چرا بازم ب کنسرت میاد

من تازه فهمیدم ک اونموقع دختره داشته خودشو معرفی میکرده :|

منظورشو از این ک گفت هر روز شاهد اجرای زنده دابل اس نفهمیدم..

من : وای نه این حرف رو نزنید دختر خیلی زیبا و نازی دارین .. خیلی هم مودب هستن (الکی) ..

خانم : اوه به زیبایی شما ک نیست ..راستی من حتما باید لطف شما رو جبران کنم ..این طور که معلومه شما کره ای نیستین و مسافرین درسته؟؟

من : بله ما بخاطر کنسرت دابل اس از ایران اومدیم اینجا ..

خانوم : اوه دابل اس باید به خودشون ببالن ک همچین طرفدار هایی دارن ک این همه راهو میان تا اینجا من حتما بهشون میگم.. من از شما دو تا خیلی خوشم اومده راستی اینجا فامیل دارین؟یا هتل گرفتین؟!

ستاره : اوه اوننی چی شده چی میگین؟؟!!من فقط کره ای بلدم :(((

من : هیس بعدا بهت میگم .. نه متاسفانه ما اینجا فامیل نداریم هتل گرفتیم چانگ سوگا..

خانوم : اوه هزینه ی این هتل خیلی زیاده من اینجا باشمو شما برین هتل؟!! هرگز..

اقا : بله درسته شما بچه های خوب و خونگرمی هستین منم موافقم

من : نه نه شما خیلی لطف دارین ما فقط چند روز دیگاینجا هستیم ویزای ما 6 روز دیگ تموم میشه و باید برگردیم..

خانم : خب حالا تو این چند روز نباید تو هتل باشین من خیلی خوشحالم ک با شما بچه های مودب و با شخصیت اشنا شدم .. حالام تعارفا رو بذارین کنار بیاین اگه به ما اعتماد دارین این چند روز هم خونه ی ما باشین ..راستی شما دوتا خواهر برادرین؟

من : نه این چه حرفیه بله من سا.. ئه چیزه من .. من دانیال و خواهرم ستاره ..( چقدرم این دوتا به هم میان اخه این چه اسمی بود؟:| حالا به عمو شهاب چی بگم؟) اخه ما با پدرمون اومدیم باید این موضوع رو با ایشون حتما در جریان بذاریم .. 

خانم : اوه بله حتما من اصلا یادم رفته بود ک از پدرتون بپرسم.. راستی من سو ایون جی و شوهرم گواک مین جونی هستیم (و دستشو اورد جلو) از اشناییتون خوشبختیم..

من : اوه بله بله ما هم همین طور باعث افتخارمونه ک با اولین سفرمون به اینجا با شما اشنا شدیم.. ^_^

خانم : این شماره ی منه و اشکالی نداره که از شما شماره داشته باشم؟!

من : ممنون بله بله حتما (منم شماره بابای ستاره رو دادم ..)

خانم : دیگه وقتتون رو بیشتر از این نمیگیرم راستی شما چرا نرفتین از بچه ها امضا بگیرین؟!اوه وای ببخشید اصن حواسم نیس من با پر حرفی هام وقتتون رو گرفتم حالا جبران میکنم خودم الان براتون یه امضای شفارشی از تمام اعضا میگیرم..

من : اوه ممنونم شما خیلی خوبین ولی ببخشید چجوری؟ اخه صف امضا ها خیلی طولانیه..

خانم : میدونم پسرم ما فرق میکنیم شوهر من مدیر کمپانیه دابل اسه ^___^

من : o.O  O-O o_O .. تازه دوزاریم افتاد ک بعله تورمون چی صید کرده واای خدایا نباید این فرصت رو از دست بدم میدونم ک ستاره بفهمه از خوشحالی پس میوفته.. اوه واو این باعث افتخار ماست که با شما (با حالت تعظیم گفتم :) ببخشید که ما شما رو نشناختیم..

خانم : نه پسر گلم اگه دوست داشته باشین بعد برنامه شمارو به دابل اس معرفی کنم؟؟^__^

من : انگار بهم کمپانیه تیتاب نشون داده باشن .. واای ما خیلی خوشحال میشیم حتمااا ..

خانم : شما با این ک یه پسر خوشتیپ و کیوت هستین خیلی عجیبه ک انقدر به دابل اس علاقه دارین این باعث خوشحالیه.. 

من : (اوه اوه باید جمش کنم گندمو) واو بله من عاشق صداشونم دوست دارم یه روز صدای منم مثله اونا بشه..

خانم : شما صدای ظریفی دارین من اینو باهاشون حتما در میون میذارم مطمئنم شما دوستای خوبی میشین..حالا دیگ دیرتون میشه هر وقت دابل اس سرشون خلوت شد باهاتون تماس میگیرم مواظب خودتون باشین خداحافظ.. 

من : اوه ممنونتون میشم حتما مرسی خیلی لطف کردین خدانگهدارتون ..بای بای سوجونگ 

سوجونگ : اننیونگ ه سهیووو .. بابای

ستاره : واو اونننی چرا بهشون شماره دادی؟؟چرا شماره گرفتی بابام حتما از دستت ناراحت میشه ..

من : هه نه اتفاقا خیلی هم خوشحال میشه اگه بدونه اونا کی بودن ازم تشکر میکنه .. ^__^

ستاره : o_O هااا؟؟؟مگه اونا کی بودن؟!!!..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اونیااااااااااا خیلی بی معرفت شدین  هرچی کمتر  نظر بذارین منم دیر تر داستانا رو اپ میکنم  حالا بدوئید نظررررر



Cialis online
جمعه 7 اردیبهشت 1397 07:16 ب.ظ

Effectively voiced without a doubt! !
precios de cialis generico buy cialis cialis with 2 days delivery cialis sicuro in linea cialis official site cialis italia gratis tadalafil 20mg cialis diario compra tadalafilo buy original cialis
Tadalafil
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 04:44 ق.ظ

You said this effectively!
blue pill buy viagra online online buy cheap viagra online usa buy viagra in china pharmacy viagra cheapest viagra online pharmacy where can i buy viagra pills where can i buy generic viagra buy viagra overnight delivery how to buy cheap viagra online
Generic cialis
جمعه 17 فروردین 1397 08:23 ب.ظ

Thanks. An abundance of write ups.

cialis vs viagra we like it safe cheap cialis ou trouver cialis sur le net only here cialis pills enter site 20 mg cialis cost acheter cialis meilleur pri we recommend cialis info cialis dosage cialis 5 mg scheda tecnica cialis purchasing
Cialis prices
جمعه 3 فروردین 1397 04:58 ب.ظ

Thank you! A good amount of write ups.

generic low dose cialis cialis generic price cialis wal mart pharmacy cialis generique 5 mg the best site cialis tablets cialis online look here cialis order on line cialis with 2 days delivery cialis 20 mg cut in half cialis sicuro in linea
std testing price
چهارشنبه 17 آبان 1396 10:40 ب.ظ
من توانستم از مقالات خود برای مشاوره خوب استفاده کنم.
ask psychic question
چهارشنبه 10 آبان 1396 10:27 ب.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest but your blogs really nice, keep it up!
I'll go ahead and bookmark your website to come back down the road.
Cheers
best psychic readings
چهارشنبه 10 آبان 1396 10:01 ب.ظ
Hi, i think that i saw you visited my web site thus i came to “return the favor”.I'm trying
to find things to improve my website!I suppose its ok to use a
few of your ideas!!
best psychic mediums
چهارشنبه 10 آبان 1396 05:41 ب.ظ
ضرب و شتم عالی من آرزو می کنم تا زمانی که وب سایت خود را تغییر می دهید، شاگردی کنید، چگونه
آیا می توانم برای یک سایت وبلاگ مشترک شوید؟ حساب من به یک معامله قابل قبول کمک کرد.
من کمی از این پخش تلویزیونی به شما خبر داده بودم که ایده واضح روشن است
How do you get rid of Achilles tendonitis?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:57 ق.ظ
It's actually very difficult in this active life
to listen news on Television, therefore I only use the
web for that purpose, and take the latest news.
How long do you grow during puberty?
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:36 ق.ظ
Thanks to my father who stated to me regarding this
blog, this weblog is actually amazing.
Aileen
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:08 ب.ظ
What's up, its pleasant piece of writing on the topic of media print,
we all know media is a great source of facts.
Antonio
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:01 ق.ظ
At this time it sounds like Drupal is the best blogging platform out there right now.
(from what I've read) Is that what you are using on your blog?
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:16 ب.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but I
find this topic to be really something which I think I would never understand.

It seems too complicated and very broad for me.

I am looking forward for your next post, I will try to get the hang
of it!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:20 ب.ظ
Spot on with this write-up, I honestly believe this amazing site needs much more attention.
I'll probably be back again to read more, thanks for
the info!
شادی
چهارشنبه 5 شهریور 1393 05:32 ب.ظ
عااااااااالی بود.
هانا
چهارشنبه 11 تیر 1393 12:42 ق.ظ
بیچاره ستاره
پاسخ سارا . : چراااااااااااا؟؟؟؟؟
فاطمه خوشگله
پنجشنبه 5 تیر 1393 12:46 ب.ظ
سلام عزیزم قسمت دوم داستان خدمتکار 24ساعته رو گذاشتم
اگر پیداش نکردی توی ارشیو موضوعی اسمش هست
نظرت رو راجب پوستر داستان هم بگو
منتظر نظرای خوشگلت هستم زود بیایا[بوسه]
پاسخ سارا . : باشه عزیز دلم میام حتما اونی جونم
شیرین
چهارشنبه 4 تیر 1393 07:21 ب.ظ
سلام آجیه خوشگلم کجایی؟
دلم برات تنگ شده
پاسخ سارا . : سلااااام اججججججی جووونم اومدم ببخشید اینترنتم قطیده بود فدات شم منم دلم تنگ شده
zara
دوشنبه 2 تیر 1393 10:08 ب.ظ
من جیغمو په شکلی نشون بدم؟؟؟؟؟
پاسخ سارا . : خخخ عزییییزززز دلمی
مانیا
شنبه 31 خرداد 1393 07:07 ق.ظ
عالی بود عالی ممنون عزیزم
پاسخ سارا . : مرررسی مانیا جونم مرسی
ستاره
پنجشنبه 29 خرداد 1393 04:55 ب.ظ
سلام اونی جونم نمیتونی جواب بدی؟که همینجوری تائیدشون میکنی؟
مشکلی هست؟
پاسخ سارا . : سلااااااامممم اووونی ستاره من تائیدشون نمیکنم خودشون تائید میشن من اول فک میکردم شما ها تائید میکنین
GoL❤♬NAZ
چهارشنبه 28 خرداد 1393 07:59 ب.ظ
خیلی عالی بود ممنون
حالا چرا پسر ؟؟؟؟ ینی عالی بود
به منم سر بزن راستی با تبادل لینک موافقی؟
اگه مدافقی تو وبم بگو
پاسخ سارا . : ممممنوووووووووووووونننننننننننننننننن فدات شممممممم مرررسی باشه عزیزم به مدیر میگم حتما
الی
چهارشنبه 28 خرداد 1393 12:10 ق.ظ
عزیزم اینجا نویسنده شدم تشریف بیار
www.ho-ho1.blogfa.com
پاسخ سارا . : چشم اونی حتما عزیز دلم
الی
چهارشنبه 28 خرداد 1393 12:02 ق.ظ
فعلا بای عسیسم
پاسخ سارا . : باییییییی فداااات
الی
چهارشنبه 28 خرداد 1393 12:02 ق.ظ
بدو بدو بقیشم بذار دارم می میرم از فضولی
پاسخ سارا . : چچچششششششششششششممممممممممممم اووووونییییی
الی
چهارشنبه 28 خرداد 1393 12:02 ق.ظ
چه شانسی یارو مدیر کمپانییااااااااااااااااااا
پاسخ سارا . : خووودمم باورم نمیشددد خخخخخ
الی
چهارشنبه 28 خرداد 1393 12:01 ق.ظ
خیلی جالبه اونا اگه فک کنن تو پسری بعد دابل اس............ اقا من یه چیزایی حدس زدم
پاسخ سارا . :
بهلهههه اجی جونم نبودم الان میام بقیه داستانو میذارممم
الی
چهارشنبه 28 خرداد 1393 12:01 ق.ظ
عای عالی عالی
پاسخ سارا . : فدااااااتتتتت بشممممم منننن اجی جوووونمممممم
الی
چهارشنبه 28 خرداد 1393 12:00 ق.ظ
وای تو دیگه کی هستی این قسمت خیلی غافلگیرم کرد
پاسخ سارا . : هاهاهاااااا خوووووشحااالمممممم
ستاره
یکشنبه 25 خرداد 1393 06:48 ب.ظ

پاسخ سارا . :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30