تبلیغات
*باغ مخفی**دابل اس و کیم هیون جونگ* - قسمت 1 (باورم نمیشه!!!)

قسمت 1 (باورم نمیشه!!!)

 

نوشته شده توسط:سارا .

سلاااام اونییی هااا اینم قسمت اول داستان 

بدوئیییییییید اداااااممممه 
 
راستتیییی نظر یادتون نرررررره هااااا

مدیونید 

سارا : سوجونگ
کیم ستاره : کیم ستاره 
و همه ی اعضای دابل اس.. 





همه چیز از اون روز شروع شد ...
ای کاش هیچ وقت اون روز بیرون نمیرفتم ...
ای کاش اون فیلمو نمیدیدم..
اوه من خودمو معرفی نکردم .. من سارا 17 سالمه ..دختره خیلی احساساتی ولی 100 برابرش عصبی و خشن ولی در کل هیچی تو دلم نیس و خیلی مغرور البته اینو دوستام میگن و بعضی وقتا از سنگ سر سخت تر و از یخ سرد تر میشم اینم اونا میگن خودم اصن ب اینا اعتقاد ندارم!! بعضی وقتام خیلی شوخ طبعم و این اخلاقم بیشتر دوستامو نگه داشته وگر نه هیچ کدوم با این اخلاقام نمیسازن!!... من یه دختره تنهام خیلی تنها و عاشق تنهاییم هستم .. 9 سالم بود ک پدرم رو از دست دادم .. 5 سال بعد مادرم با یک مرد تعصبی و مذهبی و فوق العاده پولدار ازدواج کرد که دو تا پسر داشت یکی 23 ساله و دیگری هم سن خودم ...
با این حال منم باید یکی از اونا میشدم و زیره یک سقف باهاشون زندگی میکردم.. ولی چه جوری؟؟!..
اول از همه من نمیتونستم یکی دیگرو جای پدرم قبول کنم و بهش بگم بابا.. 
بعد از اون من با وجود دوتا پسر غریبه احساس امنیت نداشتم ..
این موضوع رو با مادرم درمیون گذاشتم مادرم خیلی فکر تا اینکه تصمیم گرفت با ته مونده ارثی ک پدرم برام گذاشته بود و یکمی هم کمک های مارم و پدر ناتنیم یه خونه ی کوچیک تو مرکز شهر برام خریدن تا من اونجا راحت باشمو بتونم درسمو بخونم...
روزای اول خیلی بهم سخت میگذشت چون هم از مادرم دور بودم هم تنهایی بهم خیلی فشار میاورد ..
ولی رفته رفته به این وضع عادت کردم!!..
تا این ک اون روز ... اون روزه سرنوشت ساز رسید ... 
اون روز مثله همیشه از مدرسه اومدم خونه رفتم سرو صورتمو شستم و اومدم واسه خودم یه غدایی سرهم کردم و خوردم  قرار بود برم پیشه ستاره دوستم تا ازش یه فیلم بگیرم ببینم ...
نمیدونستم مضمون فیلم چیه فقط میدونستم فیلمش کره ایه ..
اخه ستاره عاشق کره و گروه دابل اس بود و من هیچی از کره ای ها نمیدونستم اصن ازشون خوشم نمیومد تا این ک اون فیلم لعنتی رو دیدو ک کل زندگیه منو عوض کرد..




اونیی جونیاااا اینم از قسمت اول و از قسمت های بعد جالبتر میشه  
بدووئیدددد نظر مممممااااچ



zara
دوشنبه 2 تیر 1393 08:40 ب.ظ
خوش به حالت تنهایی
Perfect
با استعدادیا
پاسخ سارا . : اره اونی جونم تنهایی خیلی خوبه
فدااات بشم من عشقققممممم
ستاره
شنبه 17 خرداد 1393 11:03 ق.ظ
سلامــــــــــــــــــــ
وب خوبی داری وب منم سر بزن خواستی لینک کنم خبر بده
پاسخ سارا . : سلااامم اونی چشم عزیزم
shaqayeq ELF
پنجشنبه 15 خرداد 1393 09:03 ب.ظ

پاسخ سارا . : فدااات عزیزمم
khj gf hasti
چهارشنبه 14 خرداد 1393 02:55 ب.ظ
تنکس و باااااااااااای
پاسخ سارا . : بای گلممم
khj gf hasti
چهارشنبه 14 خرداد 1393 02:55 ب.ظ
راستی تولده اینجا تولده هیونه بدو بیاااااااااا نظر زیاد بزاریاااااااااا
پاسخ سارا . : باشه عزیزم
khj gf hasti
چهارشنبه 14 خرداد 1393 02:54 ب.ظ
هر موقع قسمت بعداشو گزاشتی خبرم کن حتما کمائو
پاسخ سارا . : باشهههه عزیییزم حتماااا
khj gf hasti
چهارشنبه 14 خرداد 1393 02:54 ب.ظ
منتظر داستان بعدی ات هستیم
khj gf hasti
چهارشنبه 14 خرداد 1393 02:54 ب.ظ
مرسییییییییییی
پاسخ سارا . : خواهش عزیزم
khj gf hasti
چهارشنبه 14 خرداد 1393 02:53 ب.ظ
خیلی عالی بووود داستانت
پاسخ سارا . : ممنوووووون یا ب قول بچه ها gomawo
khj gf hasti
چهارشنبه 14 خرداد 1393 02:53 ب.ظ
سلام عزیزممممممم
پاسخ سارا . : سلاام مرسی از نظرت عزیزممممم
ستاره
چهارشنبه 14 خرداد 1393 12:52 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااام عزیزم واقعا از شروع داستانت خیلی خوشم اومد عالی بود دستت درد نکنه گلم
خسته نباشی
پاسخ سارا . : مررررررسسسی اونننی خیلی عشقی
نازنین
چهارشنبه 14 خرداد 1393 10:58 ق.ظ
مرسی عالی بود
پاسخ کیم ستاره : خواهش فداتشممممممممم
شیرین
سه شنبه 13 خرداد 1393 09:04 ب.ظ
عزیزم عالی بود نوشتن داستانت...
پاسخ سارا . : مرررسی عشقم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.